سفارش تبلیغ
بزرگترین تونل شهری
کمی متفاوت
مدیر وبلاگ
 
کمی متفاوت
کلبه مهربونی ما همیشه جا برای شما داره فقط مهربون بشنیم جامون بشه اینجا ساحل کویر جنگل کوه همه را داره
نویسندگان وبلاگ
آمار واطلاعات
بازدید امروز : 19
بازدید دیروز : 40
کل بازدید : 66171
کل یادداشتها ها : 404
خبر مایه

موسیقی


 


 


 


آیا اینشتین موجود فضایی بود؟


 


 


یکصد سال پیش، آلبرت اینشتین انقلابی در فیزیک بوجود آورد. 


 


 


آلبرت اینشتین از پای درآمده بود. سه شب متوالی پسرنوزادش هانس گریه میکرد، خانواده تا صبح بیدار بودند. بالاخره آلبرت چرتی زد... اما دیگر وقت آن بود که بیدار شود وسر کار برود. او از یک روز هم چشم نمیپوشید و برای خانواده جوانش نیاز به یک شغل داشت.


 


آلبرت قدم زنان به اداره ثبت اختراع که در آنجا کارشناس فنی درجه سه بود میرفت. درحالیکه نگران والدینش بود، آنها پیرتر و سستتر میشدند و روابط او با آنها اجباری شده بود چون موافق با ازدواج او با میلوا نبودند…نگاهش به پنجره فروشگاهی افتاد.موهایش آشفته بود. او باز هم فراموش کرده بود شانه بزند..... ادامه دارد


 

آلبرت همه فشار و مسئولیتی را حس میکرد که هر همسر و پدری حس میکند.


 


برای آرامش، او در فیزیک انقلاب کرد.


 


 


در سال 1905، در سن 26 سالگی و4 سال قبل از اینکه بتواند شغلی به عنوان استاد فیزیک داشته باشد اینشتین پنج مقاله از مهمترین مقاله های تاریخ علم را منتشر کرد. او اثبات کرد که اتمها و مولکولها وجود دارند. قبل از 1905 دانشمندان درباره آن مطمئن نبودند. او دلیل آورد که نور بسته های کوچک است ( که بعداً فوتون نام گرفت) و بدین ترتیب پایه گذار مکانیک کوانتومی شد. او تئوری نسبیت خاص خود را شرح داد: پیشنهاد کرد که فضا و زمان رشته هایی از یک پارچه هستند و میتوانند خم شوند، کشیده شوند یا پیچ بخورند.


بوسیله E=mc2   .


قبل از اینشتین، آخرین دانشمندی که چنین خلاقیتی داشت اسحاق نیوتن بود. در سال 1666 این اتفاق در حالی برای او روی داد که به خاطر دوری از شیوع بیماری در کمبریج به مزرعه مادرش رفته بود. چون کار بهتری برای انجام دادن نداشت، تئوری گرانش را پرورش داد.


برای قرن ها مورخان 1666 را سال شگفت نیوتن نامیدند. اکنون آن کلمات معنی دیگری دارد: اینشتین و 1905. ایالات متحده 2005 را سال جهانی فیزیک نامیده (The World Year of Physics    ) برای جشن یادبود سال شگفت اینشتین. برندگان جایزه نوبل و دانشمندان برجسته دیگر برای بحث در مورد کار اینشتین ماه دیگر بحث همگانی دارند.در نقاشی های امروزه اینشتین به صورت یک ابرمتفکر با موهای انبوه است. ایده های او خیلی جلوتر از دیگر دانشمندان بود. او باید از سیاره دیگری آمده باشد- شاید همان جایی که نیوتن از آن سبز شد!


Peter Gilson   مورخ علمی و فیزیکدان دانشگاه هاروارد:"اینشتین موجود فضایی نبود" و میخندد، "او مردی از زمان خود بود." همه مقاله های 1905 او توسط دیگران کار شدند و تقریبا موفق شدند.


Gilson   معتقد است:" اگر اینشتین متولد نشده بود، آن مقاله ها سرانجام به فرم دیگری توسط دیگران نوشته میشد."


چیزی که در 1905 قابل توجه است نوشته شدن هر پنج مقاله توسط یک نفر میباشد، بعلاوه راه ابتکاری که او به نتایج خود رسید.


 


برای مثال: پدیده فوتو الکتریک که معمایی در اوایل 1900 بود. وقتی نور به فلزات مثل روی برمیخورد، الکترون کنده میشد. این تنها وقتی میتواند اتفاق بیفتد که نور در بسته های کوچک باشد و آنقدر متمرکز باشد که بتواند الکترون سستی را بکند. هیچ موج پیوسته ای نمیتواند این پدیده را انجام دهد.


 


راه حل به نظر ساده هست: نور ذره ای است.شاید این همان پیشنهادی باشد که اینشتین در 1905 کرد و در 1921 نوبل گرفت. فیزیکدانان دیگری مانند ماکس پلانک که روی مسئله مشابهی کار میکرند و پرتجربه تر از اینشتین بودند نیز نزدیک جواب بودند، اما اینشتین اولین بود. چرا؟


Gilson   میگوید:"در روزگار اینشتین اگر سعی میکردی بگویی نور از ذره ساخته شده، خود را در مخالفت با فیزیکدانی همچون ماکسول میدیدی. کسی نمی خواست آن کار را کند.". معادلات ماکسول فوق العاده موفق بودند، الکتریسیته، مغناطیس و اپتیک را متحد میکرد. ماکسول دور از هر شکی اثبات کرد که نور یک موج الکترومغناطیسی است. ماکسول مظهر اعتبار بود.


 


اینشتین بهایی به اعتبار نداد. او مخالفتی نداشت که به او گفته شود چه کار میکنی، از این متنفر بود که به او گفته شود چه چیز درست است. حتی در کودکی نیز شکاک و سوال کننده ای دائمی بود. او معلم کلاس هفتم خود را اینگونه به سیخ کشید:"حضور محض شما در اینجا احترام کلاس را برای من از بین میبرد."! معلم او دکتر Joseph Degenhart   بود و پیش بینی کرده بود که او هیچ وقت چیزی نمیشود. این شخصیت عامل کلیدی کشفیات اینشتین بود.


 


Gilson   مینویسد:"در 1905 اینشتین تازه Ph.D   گرفته بود. او مدیون مشاور پایان نامه یا هر مظهر اعتباری نبود." از این رو ذهنش آزاد بود که تکاپو کند.


 


در گذشته ماکسول حق داشت: نور موج بود. اما اینشتین هم درست میگفت: نور ذره ای بود. چگونه نور متواند هر دوی آنها باشد؟ اینشتین هیچ نظری نداشت.


 


او دست از کار نکشید. اینشتین ابزاری اساسی داشت:"من به دریافت ناگهانی و الهام اعتقاد دارم، بعضی مواقع حسی معین دارم که حق با من است هر چند علت آن را نمیدانم"، این را در 1931 نوشت.










Einstein"s family: Albert and sister Maja (bottom left), father Hermann (top), and mother Pauline (bottom right).


   




 


هرچند پنج مقاله او در یکسال منتشر شد، او از دوران کودکی عمیقا در مورد فیزیک فکر میکرده.Gilson   میگوید:" در خانواده اینشتین علم گفتگوی سر میز شام بود.". پدر آلبرت، هرمان، و عمویش، جکوب، یک کمپانی آلمانی را اداره میکردند که چیزهایی مثل دینام، لامپ قوسی، لامپ نوری و تلفن میساخت. در آن زمان اینها جزء تکنولوژی پیشرفته بودند." علاقه آلبرت به علم و فناوری طبیعی بود."


 


والدینش گاهی او را به مهمانی میبردند. او روی صندلی مینشست و کاملا مجذوب سریعا مسئله های ریاضی را انجام میداد، در حالیکه دیگران در اطراف او مشغول بودند...کاغذ و قلم وسیله بازی و سرگرمی او بودند.


او قدرت تمرکز زیادی داشت.خواهرش به یاد میآورد:"  حتی زمانیکه سر و صدای زیادی وجود داشت، او روی نیمکتی می نشست و کاغذ و قلمی برمیداشت و خودش را آنقدر مشغول مسئله میکرد که سر و صدا ها به جای اینکه مزاحمش شوند بیشتر او را برمی انگختند.


اینشتین باهوش بود اما نه آنقدر عجیب و غریب. " من هیچ نعمت خدادادی نداشتم، فقط مزاجم کنجکاو بود" و نیز او میگوید:" تقابل بین ارزیابی های عموم از توانایی های من و واقعیت نامتناسب است". اینشتین کشفیاتش را بیشتر به تخیل و پرسش های آزار دهنده نسبت میدهد تا به هوش.


 باید به خاطر داشت که او بسیار تقلا کرد که نظریه متحد میدان را بوجود بیاورد که گرانش و دیگر نیروهای طبیعی را ترکیب مکند. او شکست خورد. قدرت ذهنی او بی حد نبود. مغز او هم همچنین...


در 1955 وقتی اینشتین فوت کرد مغز او بدون اجازه توسط دکتر Thomas Harvey   برداشته شد. او احتمالا منتظر بود چیزی غیرعادی پیدا کند: مادر اینشتین در زمان بچگی او نگران کج بودن سرش بود...اما مغز او مانند بقیه خاکستری ، دندانه ای و کمی کوچکتر از متوسط بود.


 


مطالعه جزئیات مغز او زیاد نبود. مثلا در 1985 پروفسور Marian Diamond   از برکلی گزارشی از تعداد بالاتر از متوسط سلولهایی داد که نورون ها را در نواحی چپ تغذیه میکنند و قسمت کنترل مهارتهای ریاضی است. در 1999 عصب شناسی به نام Sandra Wit Elson   گزارشی داد که جداره پایینی مغز او که ناحیه ای برای استدلال ریاضی است 15 درصد پهنتر از نرمال است. به علاوه شیار Sylvan   که معمولا از جلو تا پشت مغز ادامه دارد در مورد اینشتین کامل نبوده. آیا این باعث ارتباط بهتر بخش های مغز اینشتین شده؟


کسی نمیداند.


ندانستن. این به اینشتین نشاط میداد. "زیباترین چیزی که میتوان تجربه کرد اسرار هستند." و "احساسات بنیادی هست که در مهد هنر واقعی و علم واقعی قرار دارد."


اینشتین احساسات بنیادی را حس کرد، رفتن سر کار، بیدار شدن با کودک، نشستن سر میز شام. هر روز شگفتی ها خستگی را کنار میزنند.


 



ادامه مطلب...


  

از   فرج وگشایش و رحمت خدا مایوس نشوید که تنها کافران از رحمت خدا مایوس میشوند  
یوسف 12 ایه 87


امام مهدی عج  
خداوندا وعده هایی را که به من   دادی تحقق بخش ...و فرج مرا زود برسان و به من قدرت ونصرت ببخشای و فتح بزرگ را   نصیبم گردان   ...
صحیفه المهدویه ص115


امام صادق ع  
باید هر   یک از شما برای خروج قایم اسلحه تهیه کند هر چند یک نیزه . چون خداوند وقتی ببیند   کسی به نیت یاری مهدی اسلحه تهیه کرده امید است عمر او را دراز کند تا ظهور او را   درک نماید و از یا وران مهدی باشد یا برای این امادگی به ثواب درک ظهور برسد  
بحار ج 52 ص 366


امام صادق ع  
ازاری را که قائم به هنگام رستاخیز خود از جاهلان اخر   الزمان میبیند بسی سخت تر است از انهمه ازار که پیامبر از مردم جاهلیت دید  
بحار   ج 52 ص 362


ابن حماد روایت کرده است که
سفیانی به سوی مدینه حرکت نموده و قریش از دم شمشیر میگذراند و با کشتن چهار صد تن از انصار و از انان شکم زن ها را دریده وو کودکان را بقتل میرساند و خواهر وبرادری به نام محمد وفاطمه را از قریش پس از کشتن از دروازه مسجد مدینه می اویزد
نسخه خطی ابن حماد ص 88


 


l امام زین العابدین (علیه السلام):


«من ثبت على ولایتنا فى غیبة قائمنا، اعطاه الله أجر الف شهید مثل شهداء بدر و احد».


کشف الغمه، ج 3، ص 312.


هر که در دوران غیبت قائم ما، بر ولایت ما ثابت قدم باشد، خداوند پاداش هزار شهید مانند شهداى بدر و احد را به او عطا مى فرماید.


l امام صادق (علیه السلام):


«المنتظر للثانى عشر کالشاهر سیفه بین یدى رسول الله صلى الله علیه و آله یذب عنه».


غیبت نعمانى، ص 41.


کسى که منتظر امام دوازدهم است مانند کسى است که در کنار رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم) و براى دفاع از آن حضرت شمشیر مى زند.


l امام موسى کاظم (علیه السلام):


«طوبى لشیعتنا المتمسکین بحبّنا فى غیبة قائمنا، الثابتین على موالاتنا والبراءة من اعدائنا، اولئک منّا و نحن منهم، وقد رضوا بنا ائمة ورضینا بهم شیعة، طوبى لهم ثم طوبى لهم، هم والله معنا فى درجتنا یوم القیامة».


الزام الناصب، ص 68.


خوشا به حال شیعیان ما که در غیبت قائم ما بر محبت و ولایت ما و بیزارى از دشمنان ما پایدار ماندند، آنها از ماو ما از آنهائیم. و همانا آنان امامت ما را پذیرفتند، ما هم آنها را به عنوان شیعیان خود پذیرفتیم. خوشا به حال آنها و باز هم  خوشا به حال آنها، آنها به خدا قسم در درجه ما و در کنار ما در روز قیامت اند.


 


l امام رضا (علیه السلام):


«ما أحسن الصبر و انتظار الفرج»


منتخب الاثر، ص 496.


چه بهتر است صبر کردن و انتظار فرج کشیدن.


l امام جواد (علیه السلام):


«افضل اعمال شیعتنا انتظار الفرج»


غیبت نعمانى، ص 180.


برترین اعمال شیعیانمان، انتظار فرج است.


امام هادى (علیه السلام):


«لولا من یبقى بعد غیبة قائمکم من العلماء الداعین الیه، والدّالین علیه، والذّابین عن دینه بحُجج الله، والمنقذین للضعفاء من عبادالله من شباک ابلیس ومردته، لما بقى احد الا ارتد عن دین الله. ولکنهم یمسکون ازمة قلوب ضعفاء الشیعة کما یمسک صاحب السفینة سکانها، اولئک هم الافضلون عندالله عزوجل».


بحارالانوار، ج 51، ص 156.


اگر نه این بود که پس از غیبت قائم آل محمد، برخى از علما وجود دارند که به سوى او دعوت مى کنند و مردم را بهحضرتش سوق مى دهند و از دینش با استدلالهاى الهى حمایت مى کنند و ضعیفان از بندگان خدا را از افتادن در دام ابلیس و یارانش، رهایى مى بخشند، پس به تحقیق هیچ کس نمى ماند جز اینکه از دین خدا بر مى گشت. ولى آن عالمان زمان قلوب ضعفاى شیعه را مى گیرند همانگونه که ناخداى کشتى، سکّان و فرمان کشتى را مى گیرد و پس آنها نزد خداى عزوجل از همه برترند.


 


 


  

سقراط: آیا عشق، عشق به چیزی است یا نه؟
آگاتون: البته عشق به چیزی است.
سقراط: خوب این را به خاطر داشته باش و حالا بگو که آیا عشق، طالب چیزی که به آن دلب بسته است، هست یا نیست؟

آگاتون: البته طالب است.
سقراط: آیا عشق آنچه طلب می کند دارد یا ندارد؟
آگاتون: به نظر می رسد که شاید ندارد.
سقراط: آیا بهتر نیست که به جای ((شاید)) بگویی ((مسلمآ)) عقیده ی من بر این است که کسی خواهان چیزی است که آن را ندارد. اگر داشته باشد طلب کردن آن معنی ندارد. این همیشه و همه جا و مسلمآ صحیح است. نظر تو چیست؟
آگاتون: با تو موافقم.
سقراط: بسیار خوب. پس بگو ببینم آیا کسی که نیرومند است و بلند پایه در جستجوی نیرومندی و بلند پایگی هست یا نیست؟
آگاتون: اگر بگوییم هست مخالف قولی است که پذیرفته ایم.
 


 


 


 


آری آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه ناپیداست


 


من به پایان دگر نیندیشم


 


که همین دوست داشتن زیباست


 


 


 



 



بسیار دعا کن ; زیرا دعا کلید هر رحمتی است و مایه روا شدن هر حاجتی و آنچه نزد خداست جز با دعا به دست نمی آید. هیچ دری نیست که بسیار کوبیده شود مگر آن که بزودی به روی کوبنده باز گردد


 


 


ادامه مطلب...


  

سه روز پیش مادر بزرگم بهم گفت من 63 سالم شده امروز و فردایی ندارم ولی از زندگیم هم خسته نیستم ... و اگر باز هم برگردم به عقب باز هم همین زندگی را انتخاب می کنم...بعد از شنیدن همین حرف ها من خیلی تو فکر رفتم و بد جور بهم ریختم.


 یک جوری شدم که حس پشیمونی از زندگی خودم پیدا کردم که چرا این کار را انجام دادم چرا این کار را انجام ندادم.


بعد این همه فکر های بد و ناراحت شدن از همه چی ناگهان عصر قلبم گرفت و  بردنم بستری کردن تا اینکه شب به مادر برگم خبر داده بودن مادر بزرگم هم که بعدش بهش خبر رسیده بود دعا کرده بود  که خودش قلبش بگیره و من درست شم (البته این را دختر عمو میگفت خدا کنه که صحت نداشته باشه)... و متاسفانه هم همین اتفاق افتاده به خدا گیچم که خدا چرا این کار را با من میکنه.


 مادر بزرگم هنوز هم بستریه و پزشکش هم جواب نمیده فقط از شما دوستان میخوام که دعا کنید


 


ادامه مطلب...


  

دوستان خیلی سعی کردم یک کم متفاوت فکر کنم و بنویسم و این مطلب را از هیچ منبعی کپی نگرفتم کلا از خودمه و خودم نوشتم (صرفا جهت اطلاع)


پسر رفت طرف پدرش مادر خیلی ترسیده بود چون فکر کرد پسرش میخواد باباش را بکشه سعید با نگاه نرمی که به زهرا می انداخت دست باباش را گرفت و بوسید و باباش را بغل گرفت زهرا با صداب بلند گریه میکرد شاید بخاطر خوشحالی شاید هم بخاطر ناراحتی فهمیدن سر گذشت زندگی خودش... پدر زهرا و سعید به خواستگاری رضایت داد و سعید خیلی شرمنده بود بخاطر حرف ها و نظر و عقیده ای که قبلا در مورد باباش داشت... به هر جهت سعید و مادرش اون روز رفتن خونه ...  سعید وقتی به خونه رسید از مادرش خواست تا کامل ماجرا را برای سعید تعریف کنه


مادر سعید هم باز همون داستان قدیمی را گفت ... سعید راضی نشد از حرف های مادرش و بعد از مدتی از بابش پرسید اون هم همه چی را  کامل از طرف خودش توضیح داد و سعید دیگه به هیچی مشکوک نبود تا  ماجرای ازدواج پیش آمد


زهرا که کاملا سعید را دوست داشت به باباش گفت من رو باید به همون محلی ببیرین که من را از اونجا اوردین شاید اعضای خانواده ام زنده باشن با وجود اینکه من  تنها کسم را فعلا بابام میدونم بابا هم قبول کرد همراه با سعید و مادرش هر چهار نفر رفتن به همون روستا ...


ادامه در قسمت ششم  اگر نظر دادین امشب ندادین میره فردا


 


ادامه مطلب...


  

ساعت 12 بود چون بعد از نماز ظهرم بود که اومدم پارسی بلاگ را باز کنم دیدم باز نمیشه خیلی ناراحت شدم


چون این پیام را داد: پارسی بلاگ : متاسفانه این سرویس دیگر قادر به سرویس دهی نمی باشد  ...


تماس گرفتم با یکی از دوستام اونم خیلی سریع جواب داد آره متاسفانه سرویس پارسی بلاگ به علت مشکلات مالی تعطیل شده و دیگه سرویس دهی نمی کنه  تا جایی پیش رفت که می خواستم گریه کنم 


 که خوش بختانه از خواب بیدار شدم دیدم  ساعت 3 شده  خیلی هم خسته بودم (در حیاط را رنگ زده بودم).


همون موقعه یواشکی اومدم تو نت چک کردم دیدم خدا را شکر هیچ مشکلی نداره .... خاموش کردم اومدم خوابیدم


صبح بابام گفت بابا دیشب چه مشکلی داشتی این همه تو خواب داد و بیداد میکردی منم گفتم حتما خواب بد دیده بودم....


 


ادامه مطلب...


  

پسرم زهرا با تو هیچ نسبتی نداره و من نمی خواستم این موضوع را حتی زهرا هم بدونه


ولی  شما و مادرت هم اینجا باعث شدین تا زهرا هم از واقعیت زندگی خودش با حرف های اکه میخوام بزنم پرده برداری کنه


و زندگی واقعی خودش را بدونه


من زهرا را بعد از اینکه مادرتون از این خونه رفت آوردم پیش خودم و بزرگش کردم من زهرا را بعد زلزله ای که در جنوب اتفاق افتاد اوردمش اینجا


. راستش من بعد از مدتی که مادر ت را پیدا نکرم مجبور شدم بخاطر فرار از تنهایی این کار را انجام بدم...


حالا هم اگر ناراحتی می تونی طبق گفته های مادرت که 5 سال پیش بهم گفته می تونی از من انتقام بگیری....


پسر ... دختر ... مادر ... و پدر که خیلی تعجب زده و داشتند گریه می کردند ...


نا گهان پسر بلند شد رفت طرف پدر


و ادامه را باز هم میره مطلب بعد


 


ادامه مطلب...


  

مادر گفت نمیشه  عزیزم میریم خونه اونجا میگم . دختر هم داشت اشک میریخت همه گریه میکردن ولی هیچ کی جز پدر موضوع را شفاف نمی دونست


پدر گفت دخترم و پسرم !!!!


پسر متعجب نگاه دهان پدر میکرد


من پدر سعیدم و همسرم را 20 سال پیش که ما با هم مشکل داشتیم من مادرت را طلاق دادم... پسر که اونجا پدرش را تو مراسم خواستگاری پیدا کرده بود ... خیلی عصبانی و حالت عجیبی بهش دست داد...و از یک طرف میخواست اونو بکشه بخاطر حرف هایی که مادرش بهش زده بود واز طرف دیگه نمی تونست هیچ کاری انجام بده بخاطر زهرا...


چون به  زهرا  همسر آینده اش! گفته بود : بابی من مرده


خیلی نا راحت بلند شد که بره بیرون ولی پدر گفت این همه ماجرا نیست... بمون مادر هم متعجب برگشت گفت مگه همه ماجرا چیه


.....


ادامه در مطلب بعدی


این بارم نظز ندین مشکلی نیست  ...


 


 


ادامه مطلب...


  

مادر با ترس و لرز به چشمان پدر نگاه کرد و گفت : پسرم شما نمی تونی با دختر ایون ازدواج کنی .


پسر با تعجب پرسید چرا مگه  ما با هم چه مشکلی داریم. ایشون هم با ازدواج من و دخترشون مشکلی ندارین مگه همیتطور نیست


دختر هم که ساکت نشسته بود با گریه گفت . مادر مگه ما با هم چه مشکلی داریم. بابام که راضیه بابا هم که خیلی شکه بود همینجور داشت بر و بر نگاه می کرد و گریه میکرد و تا اینها نگاهش میکردن خودش و میزد به خنده... مادر خیلی ناراحت بود به پسرش گفت بیا بریم . پسرم اینجا جای ما نیست پسر قبول نکرد گفت من دلیل می خوام مامان . بعدش ما میریم.....


ادامه در مطلب بعد


بدون نظر به مطلب بعد نخواهیم رسید....


 


ادامه مطلب...


  

 یک روز بر میگردم... مرد گفت :در را هم ببند ...با اشک رفت بچه اش 14 سالش شد برگشت ... خانمه که خیلی پیر شده بود به بابا پسر ش گفت فرار کن پسرت میخواد تو را بکشه ... پدر هاج و واج ... بر بر نگاه زنه میکرد خیلی ترسیده بود



 گفت من فقط یک دختر دارم و هیچ پسری ندارم.... همسرم هم تازه فوت کرده... زن قبلیم هم 15 سالی میشه که ازم جدا شده نه اشتباه اومدی

خانمه هم رفت به پسرش هم چیزی نگفت 5 سال بعد  بعد از یک سال پشت کنکوری بودن پسر قبول شد دانشگاه ... ترم دوم با یک دختر آشنا شد  و سخت بهش عشق ورزید تا جایی که به مادرش گفت من این دختر را میخوام مادر نشونی خانه دختر را خواست...بعد از چند روز که نشونی را مادر فهمید سخت به خودش پیچید....

تا اینکه رفتن خونه دختره با مادرش پدر هم نشسته بود ....مادر و پدر خیلی عجیب به هم نگاه میکردن پسره به مادرش گفت شروع کن به حرف زدن ولی مادر و پدر هر دو از این اتفاق خیلی وحشتناک رنجور بودن و می ترسیدن حفی بزنن...

ادامه میره مطلب بعدی


ادامه مطلب...


  
+ جدید ترین اخبار استخدامی های سراسر ایران...شما هم عضو شین تا جا نمونین http://www.jobyab.ir/


+ تبادل لینک هوشمند با سامانه ما هر چه سریعتر کلیک کنید


+ با سلام به همه دوستان همه خوبن انشاالله که خوب باشند... دوستان عزیز وب سایت استخدام...آخرین اخبار و اگهی استخدام ایران را اطلاع رسانی می کند... لطفا به دیگر دوستان هم خبر دهید اینم ادرسش: http://bnb.r98.ir/


+ جهان بزرگ تر از آن است ........




+ جالب ترین جواب ها برای یک سوال(چرا نوزادان به هنگام تولد گریه می کنند؟) دوستان پیامرسان جوابتون چیه؟


+ جلسه فوق‌العاده جبهه متحد اصولگرایان


+ قیمت سکه با پلکان کارگشایی (صعودی یا نزولی)......در شرایط کنونی با توجه به عوامل مختلف ، مشتریهای بانک کارگشایی برای خرید سکه چند برابر شده و مسولین محترم متناسب با این نیاز ، عرضه سکه در این بانک را افزایش داده و از سه نوبت در هفته به دوازده نوبت ( هر روز و ان هم صبح و بعد از ظهر) افزایش داده اند.


+ دوستان یک کلیپ تصویری دارم از تعزیه روز اربعین که اتفاق جالبی در این کلیپ افتاده بالا قبر حضرت قاسم خورشید در آسمون به صورت گنبد و یک پرچم هم بالا گنبد زده ... هر کی میخواد این کلیپ را ببینه یک آدرس برای آپ کردن بده


+ این فید نمادی از بی کسی و تنهایی است اگر می بینی فید من عکس نداره چون کسی نبود ازم عکس بگیره .


+ تاحالا می دونستین که برف پاک ماشین؛ پرینتر لیزری و شیشه های زد گلوله را زنان اختراع کردن






طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ